تبليغاتX
دلشکسته عشق
دوست دارم بسوزانم عشق دروغین را

 

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین می کنم...من میتوانم ، میشود ، آرام تلقین میکنم

 

 

ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد

 

ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت

 

ويرانه دل ماست که با هرنگه تو

 

صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:10  توسط دلشکسته عشق | 

 

اين همه دردسر، فايده نداره

ديگه تو تو دلم، جايي نداري

ديوونه، ديوونه، که دلش هرجا ميره

مي مونه، مي مونه، تا که از جا در ميره

 

کي جواب درد بي درمون من پيدا ميشه

کي ميشه کجا ميشه که من آروم بگيرم

 

از تموم دار دنيا تو فقط مونده بودي

تو فقط دلخوشي من توي زندگي بودي

ديوونه ديوونه که دلش هرجا ميره

مي مونه مي مونه تا که از جا در ميره

 

 

تو مقدس نبودی...!

 

خیلی زود تموم شدن حرفا میون من و تو
پا گذاشته دیگه سرما به میون من و تو


 کی نشسته جای من راست بگو تو قلب تو؟
که دیگه نمی رسه صدای من به گوش تو...

به خیالم تو میای عزیز قصه هام بشیِ
بشی مثل خود من تا همیشه باهام باشی

 
من نباشم شباتو بدون فانوس میشینی
رویاهات خواب می مونن یکسره کابوس میبینی

واسه ی بیکسی هام حتی تو هم کس نبودی
من فقط خیال می کردم تو مقدس نبودی...!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:7  توسط دلشکسته عشق | 

 

ای که با ناز نگاهت دلمو دیوونه کردی

پا گذاشتی توی سینه ام توی قلبم خونه کردی

 

ای که وقتی تو رو دیدم دل تنهام زیرو رو شد

با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد

 

طفلی قلب عاشق من به خودش می گفت همیشه

آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی می شه

 

ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی

من با تو بودم همیشه ولی تو با من نبودی

 

تا تو رد می شدی قلبم از تو سینه کنده می شد

می اومد پشت چشام و منتظر یه خنده می شد

 

تو که اخم می کردی سنگ دل قلب عاشقم می ترسید

همش از ترس جدایی حیوونی دلم می لرزید

 

من که عاشق تو بودم چرا عشقمو ندیدی

چرا قلب عاشقم رو تو به خاک و خون کشیدی

 

 

خیلی سخته باشی و انگار نباشی

 

خیلی سخته توی قلب سرد و سنگت

 

دیگه جایی واسه من نذاشته باشی

 

بی تو بودن سهم من نبود

 

از این عشق خنده ی رقیب رو دیدن

 

خیلی سخته مهربونم با بدیهای تو ساختن

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:5  توسط دلشکسته عشق | 

 

ای آخرین بهانه در گریه شبانه

غلطیده همچو شبنم در بستر ترانه

 

تو رمز عشق نابی در بتن هر جوانه

ای در نگاه گرمت فریاد عاشقانه

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

ای خود پرست مغلوب تندیس عشق من باش

ای با من و زمن دور خورشید شب شکن باش

 

بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم

یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

تو آینه نگاهت تصویر عشقت بگذار

شاید مرا ببینی در قاب روی دیوار

 

بگذار تا که از عشق با تو نفس بگیرم

یا آنکه پیش چشمات از عشق تو بمیرم

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

می خواهمت میخواهمت زهری اگر دردی اگر

سر تا بپا در آتشم کوه یخی سردی اگر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:3  توسط دلشکسته عشق | 

 

دیگرپروازرادوست ندارم

 

تکه ای ازقلب من نزدکسی جامانده است بی قراری بذرغربت دردلم افشانده است

با آرزوهایی که درتنهایی هایم تشییع شده اند ونیزبا فریادهایی پرازالتماس

دردالانهای پرپیچ وخم روزگارنسیم می وزد ومن فرسنگها به دورازتو

باخاطراتی پرازسکوت بی صبرانه منتظرولبریزحس دیدارم ولی افسوس

که تو نیستی تا بودن را باورکنم

بی توازبارانی بودن خسته شده ام ازشمردن ستاره ها نیز

آهی کوتاه برای سادگی هایم برای منی که سالهاست آفتاب را ازیاد برده ام واینجا

 

مدفون وخاموش درتابوت سردانتظارپوسیده ام و

 
دیگرپروازرادوست ندارم

 

 

بدان که دل شکستن هنر نیست

 

نه دیگر نگاهم را برایش هدیه می کنم

 

و نه دیگر دم از فاصله ها می زنم

 

و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم

 

شاید نامهربانی هایش را باور کند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 12:1  توسط دلشکسته عشق | 

 

 

دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد...

شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم

و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم.

دلم کسی را می خواهد که مرا با هرآنچه هستم دوست بدارد.

با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم.

دلم کسی را می خواهد که آفتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد.

کسی چون تو

 

 

اونی که ازش دوری اما دوستت داره منم

با یه عالم صبوری بازم دوستت داره منم

منم اونی که همیشه اسم تو روی لباشه

منم اونی که بغضی تو غربت صداشه

شب که میشه چشمای تو میاد آروم به یادم

اگه تنهام بذاری بازم با یادت شادم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:58  توسط دلشکسته عشق |